على ربانى گلپايگانى
168
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
از آنجا كه در خداوند هيچگونه نقص و فقدانى راه ندارد ، صفات سلبيه در موردى او سلب نقص است نه سلب كمال . بدين ترتيب صفات سلبيه به تنزيه و تقديس ذات خداوند از صفات نقص بازمىگردد ، خواه صفات ذاتيه باشد و خواه صفات فعليه . درمقابل تنزيه ، تشبيه قرار دارد ، يعنى اثبات صفاتى براى خداوند كه به موجودات امكانى و مخلوقات اختصاص دارد . در تاريخ اديان و مذاهب كسانى بودهاند كه در مورد صفات الهى از مسير حق منحرف گرديده و به تشبيه گراييدهاند . تشبيهگرايى در جهان اسلام نيز پديد آمده است ، چنانكه در كتب ملل و نحل از مجسّمه و مشبّهه بهعنوان نحلهاى اعتقادى و كلامى ياد شده است . تشبيهگرايى اگرچه در همهى صفات خداوند يافت مىشود ، ولى در مورد آن دسته از صفات كه در آيات متشابه مطرح شده است ، بيشتر رواج يافته است . عدهاى از مسلمانان با استناد به ظواهر آياتى چون : يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ، الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ، جاءَ رَبُّكَ و كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ، به جسمانيت خداوند قايل شده و براى او اعضايى چون دست ، پا و صورت ، و صفاتى چون قدمزدن و نشستن اثبات كردهاند . مذهب شيعه - به پيروى از اهل بيت عليهم السّلام - اعتقاد به تنزيه و ابطال تجسيم و تشبيه است . به اعتقاد شيعهى اماميه بادقت در آيات ياد شده و نظاير آنها مىتوان به مفاد حقيقى آنها پىبرد . كلمهء « يد » كنايه از قدرت خداوند است و مقصود اين است كه قدرت الهى برترين قدرتها است . مقصود از « وجه » ذات الهى است ، يعنى همهى چيز در معرض فنا و زوال است ، جز ذات خداوند متعال . استواء بر عرض كنايه از احاطهى علم و قدرت خداوند در تدبير جهان است . نه تنها در صفات ياد شده - كه آنها را صفات خبريّه مىگويند - بايد به اصل